نذری
نذر چشمان تو باشد بیتبیت شعرهایم
من تمام شعرهایم را به نامت میسرایم
تو تمام زندگی هستی و من در جستجویت
مانده بر بهت زمین هرجا پی تو رد پایم
ریشهکرده در گلویم بغض سرگردانی من
با نگاهت میشود آیا کنی یکشب صدایم؟
تا که امشب قصهی دوری تو پایان بگیرد
دستهایم را به سمت آسمانها میگشایم
ای پر از عطر حضورت باغ یاد خستهی من
من به نقش چشمهای ساکت تو آشنایم
واژهواژه گفتههایم رنگ و بوی عشق دارد
نذر چشمان تو باشد بیتبیت شعرهایم!