از دست عشق

شیوا فرازمند » غزلیات » از دست عشق
بوتهٔ زرد و خستهٔ گَوَنم
دارم از دست عشق می‌شکنم
شیرهٔ تلخ در شبم جاری‌ست
زخم برداشته‌ست تاکِ تنم
غرق یک اشتباهِ بی‌پایان!
رخنه کرده غروب در وطنم!
چشم‌هایم نشسته در باران
داغ، روئیده زیرِ پیرهنم
کاش یک‌روز با تو تازه شود
گلِ سرخِ شکفته در بدنم
تا به کِی انتظار دستانت؟
تا به کِی سمت جاده زل بزنم؟
من همان اتفاق بی‌خوابم
که خدا قصه ساخت با دهنم
سیب و گندم حضورِ تلخ من است
باید از آن بهشت دل بکنم
شیوا فرازمند شیوا فرازمند