هزیان

آن‌شب که با خشمت ز چشمان تو افتادم
از ضربه‌ی این غم به هذیان تو افتادم
گفتی که سنگینم به چشم روشنت، ای عشق!
اشکی شدم از چشم گریان تو افتادم
از خانه‌ی قلبت به رسوایی مرا راندی
انگار ابلیسم به ایمان تو افتادم
گفتی که خورشید وجودم را نمی‌خواهی
تاریک، چون سایه به ایوان تو افتادم
طوفان شدم، سرما شدم، برفینه‌پوش تو
یک روز برفی در زمستان تو افتادم
با دیگری بودی و دیدم خنده‌هایت را
وقتی که غمگین در خیابان تو افتادم
شیوا فرازمند شیوا فرازمند