شعر شمارهٔ ۴

برای چشم‌های متورمت
هیچ بهانه‌ای نداری
مگر چقدر می‌توانم غصه‌ات باشم؟
اگرچه دختر خیال‌های سیاهت بشوم!
زمستان شده‌ام تا ببینی‌ام...
حس کنی...
سردت بشود...
بلرزی...
بلرزی...
بلرزی...
و بعد یادت بماند
من
سپیدم!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند