و تاراج...
تاراج
تنها یک کلمه نیست
جاییست در حوالی قلبها
وقتی شبیخونِ شب
خاطرهها را
یکییکی سلاخی میکند.
تاراج،
تویی
وقتی که بدون یاد من
هر شب به خواب میروی
و هر صبح
پرواز میکنی تا قلههای دور؛
و من با زخمهای شبانهروزم
آویخته میشوم از قلاب لوستر
...
تاب میخورم
تاب...