پرستش

ما مردگان هزارساله‌ایم
مدفون در رنگ‌های رنگین‌کمان
در انتظار حضوری دوباره
از پس قلمرو باران و ابر و آفتاب!
اگر عطر نان بگذارد و روزنه‌ای باز شود به سمت نور،
هر کدام پیغمبری می‌شویم بر شانه‌‌ی روزگار!
می‌خواهم بخوابم
اما می‌ترسم خواب ببینم که
پیغمبری شده‌ام بی‌معجزه،
و در تلاطم فراز و فرود زندگی
می‌نشینم و کتاب می‌خوانم
و بعد پشت تریبون‌های جلسات مختلف
انگشت اشاره‌ام را می‌گیرم به سمت آن‌ها
که آمده‌اند تا از پیغمبرشان اطاعت کنند
و بگویم:
آهای
شمایان
که آفرینش خودتان را دیده‌اید
آهای با شمام
من آمده‌ام
دست‌هایتان را بگیرم و به رنگین‌کمان مرده‌ها برسانمتان.
ما مردگان هزارساله
هرسال پیغمبری هستیم که
رنگین‌کمان را می‌پرستیم!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند