چال گونه‌ات

شیوا فرازمند » اشعار سپید » چال گونه‌ات
در چال گونه‌ات
دراز می‌کشم و
بکرترین رویایم را می‌بینم
آن‌طور که در چشم‌هایت
خیره شده‌ام
و تو
تپ
تپ
تپش
می‌شوی توی سینه‌‌ام
مثل صدای پاها
که می‌روند
که می‌آیند
حقارتی‌ست آن‌گاه که
پاکم می‌کنی
چون غباری از روی شانه‌های پالتوی ماهورت.
سردم شده
زمستان پاگذاشته درون خواب‌های تنم
یخ پیچیده به سرانگشتانم
مثل ملکه‌ی برفی کودکی‌ها
دارم دیوارهای قصر یخی را
بالا می‌آورم.
نمی‌دانم در قرن چندم این زندگی
دوباره روبه‌رو می‌شویم؟
اما خنجر تیزکه
تعفنم را
به مشام روزگار می‌رساند
روزی در کابینت آشپزخانه‌ات بود
خانه‌ات که هوای بهار داشت
ترانه داشت
و شاید زندگی
لابه‌لای کمد دیواری‌ات خزیده‌بود.
من رویایم را
در گلدانت کاشتم
و آب‌های جهان را
روانه‌کردم به خیال‌های خاکی گلدان!
حالا نشسته‌ام
و به چال گونه‌هایت می‌اندیشم!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند