شماره 5

مثل یک خانه‌ی ترک‌خورده
پرم از غژ‌غژِ بلندِ خطر،
در نگاهم پر از شراره‌ی خشم
در دلم آرزو و شوق سفر!
خسته‌ام از غریبی دل‌ها،
خش‌خش برگ‌های پائیزی
شهر من شهر غصه و درد است:
گریه زیر درخت تبریزی؛
یعنی اندوه پر شده در من
شکل نامرئی تبر شده‌است
بر تنم زخم کاری تبر است
زندگی ،وای، دردسر شده‌است
باید از کوچه‌ها گذر بکنیم
عشق یک قصه‌ی دگر دارد
شانه‌هامان به زیر بار غمی‌ست
حس تلخی که مرگ می‌بارد
شیوا فرازمند شیوا فرازمند